شنبه , ۲۷ آبان ۱۳۹۶
دعای سلامتی امام عصر
خانه >> مناسبت >> فاطمه(س)

فاطمه(س)

(بسم الله الرحمن الرحیم)

رفتارش با پدر چنان مهربانانه و نوازشگرانه بود که پدر به او نشان «ام ابیها» داد؛ نشانی که نشانگر نگاه احترام آمیز پدر به او بود؛ نشانی که تا فرجام عمر، آن را چونان افتخاری بر سینه داشت.

کودکی

فاطمه، در مکّه چشم به جهان گشود؛ چشم اندازش یا آسمان سربی بود و یا زمین سیاه؛ روزگار دشواری. از زمین کوهستانی و آتش گرفتۀ مکه، گل محبتی نمی رویید و از آسمان، سنگ فتنه می بارید. تنها فرزند خانواده بود؛ زیرا خواهرانش پیش از او ازدواج کرده و از خانه رفته بودند و برادرانش نیز پیش از آمدنش چشم از جهان فروبسته بودند.

تربیت در دامن وحی و والاترین مربی جهان آفرینش و عنایت خداوندی، از او شخصیتی آفرید با جسمی به سانِ پولاد آبدیده و روحی به لطافت باران. در روزگار قحطی عاطفه برای دختران، پدر می گفت: «بهترین فرزندان شما، دختران اند.» و «از خوش قدمی زن آن است که نخستین فرزندش دختر باشد!» و «کسی که دختری داشته باشد و او را نیازارد و تحقیر نکند و پسرانش را بر او برتری ندهد، خداوند وارد بهشتش می کند.»

این سیرابی از چشمۀ محبت، بعدها او را چشمۀ محبت ساخت؛ چشمه ای که فرز ندان و همسرش دور از جفای دوران و دشمن بیرون از خانه، در هوای صمیمیت داخل خانه تنفس می کردند.

خُردی جسم، مانع از بزرگی روح او نبود؛ بنابراین همدم و همراز مادری بود که خود «کامل ترین اندیشه» و «زیباترین رخسار» را داشت.

تندباد مرگ، گُلِ خوشبوی خانۀ محمد را پرپر کرد و بانویی به سرای جاوید کوچید که پیامبر از وی به نیکی یاد می کرد و می فرمود: «پروردگار بهتر از او را به من نداده است.»

اینک، نوبت او بود تا گُلِ خوشبوی این خانه شود؛ ریحانه النبی۹. روزگاری اندیشمندی گفته بود: «آن که می ماند با دیدن جای خالی آن که رفته است دلش بیشتر آتش می گیرد.» خدیجه رفته و فاطمه مانده بود با زخم زبان ها و ریشخندهای نامردمان در کوچه های مکه. اینک باید دست های کوچک فاطمه، شکمبه های شتر را از شانه های پیامبر۹ پاک کند؛ شانه هایی که رنج انسان و تاریخ و انسان تاریخی را بر خود تاب می آورد.

خود را سپر سنگ هایی سازد که به سوی پدر پرتاب می شد. پای پدر هنگام فرار از سنگ  پراکنی مکیان و پناه بردن به کوه های آفتاب سوختۀ اطراف شهر، مجروح و خونین می شد. پدر به خانه پناه می آورد؛ اما گاه سنگ ها به داخل خانه پرواز می کردند. برخی نوشته اند «آن گاه که نمی توانست از پدر در برابر این طوفان محافظت کند، می گریست.»

رفتارش با پدر چنان مهربانانه و نوازشگرانه بود که پدر به او نشان «ام ابیها» داد؛ نشانی که نشانگر نگاه احترام آمیز پدر به او هم بود؛ نشانی که تا فرجام عمر، آن را چونان افتخاری بر سینه داشت.

فاطمه، آرامش بخش و به تعبیر پدر «شادیِ بخش دل»، «پارۀ تن»، «نور چشم»، «میوۀ دل»، «قلب» و «جان» او بود، و در حقیقت، بخشی از بار سنگین رسالت بر شانه های کوچک  آن هم دخترانۀ  وی قرار داشت.

با کوچیدن به مدینه، از فشارهای مکه کاسته شد، اما بحران های دیگر رخ نمود و این تاب آوردن بار رسالت، تا پایان عمر کوتاه اما سبز او تداوم یافت.

دانشوری

بهره مندی بانو از دانش تا بدان پایه بود که پیامبر۹ فرمود: او را «فاطمه» [جدا شده] نامیدند، زیرا پروردگار خجسته و فرازمند، او را [از مردان] با دانش [ویژه] «جدا» ساخته است.

حارثه پسر قدامه می گوید: سلمان به من گفت: روزی عمار به من گفت: می خواهی تو را به کاری شگفت خبر دهم؟ گفتم: آری.

گفت: دیدم علی۷ بر فاطمه وارد شد. چون چشم زهرا به او افتاد گفت: «نزدیکم بیا تا به تو در مورد آن چه [در جهان] رخ داده و تا روز رستاخیز رخ می دهد و یا رخ نخواهد داد بگویم!» دیدم: علی برگشت. همراهش برگشتم تا بر پیامبر۹ وارد شدیم. رسول خدا به او گفت: «ای اباالحسن! نزدیک بیا.» هنگامی که امام نشست بدو فرمود: «تو، می گویی یا من بگویم؟!» امام فرمود: «سخن شنیدن از شما خوش تر است ای فرستادۀ خدا.»

- گویا با تو بودم که بر فاطمه وارد شدی و به تو چنین و چنان گفت و تو برگشتی.

-نور فاطمه، از نور ماست؟

- نمی¬دانستی؟!

پس علی برای سپاس از خداوند والا، سجدۀ شکر به جای آورد.

پسر مسعود می گوید: روزی مردی نزد بانو آمد و از وی پرسید: ای دختر فرستادۀ خدا، آیا پیامبر نزد شما چیزی [از دانش] گذاشته است که از آن بهره مند شویم؟

زهرا به خدمتگزار خود فرمود: آن [پارچۀ] ابریشمین را بیاور.

زن به جستجو برآمدف اما آن را نیافت. فاطمه به او فرمود: وای بر تو! [ارزش] آن [نوشته¬ها] برای من، به اندازۀ ارزش حسن و حسین است!

زن بار دیگر گشت و آن را یافت.

با توجه به این رهنمود ارزشمند، اهمیت حفظ میراث علمی و فرهنگی پیامبر، نزد اهل بیت به خوبی آشکار و نکات ظریف زیر روشن می شود:

۱. حضرت فاطمۀ زهرا۳ تمام روایات و احادیث پیامبر را می نوشت.

۲. احادیث نوشته شده را طوری نگهداری می فرمود که زود متوجه می شد، فلان روایت در جای خود قرار دارد یا نه.

۳. آیا در جهان کسی را می توان سراغ داشت که ارزش یک روایت را با ارزش فرزندانی همانند امام حسن و امام حسین ۸ برابر بداند؟!

امام عسکری۷ فرمود: روزی زنی نزد حضرت زهرا۳ آمد و گفت: مادر ضعیفی دارم که دربارۀ نماز دچار اشتباه شده است و مرا نزد شما فرستاد تا مسأله را بپرسم.

بانو پاسخ وی را داد. زن بار دیگر پرسید و او پاسخ داد تا … این که پرسش و پاسخ ده بار تکرار شد. زن از بسیاریِ سؤال شرمگین شد و گفت: ای دختر فرستادۀ خدا! بیشتر از این شما را به سختی نمی اندازم.

- باز هم بیا و سؤال  هایت را بپرس. اگر کسی را اجیر کنند که بار سنگینی را به پشت بام ببرد و صدهزار دینار طلا دستمزد بگیرد، آیا باز هم این عمل سخت و دشوار خواهد بود؟

- نه.

- من برای هر مسأله ای که پاسخ می دهم، بیش از فاصلۀ بین عرش تا زمین، مروارید پاداش می گیرم؛ پس من [نسبت به آن کارگری که بار به پشت بام حمل می¬کند] سزاوارترم از این که پرسیدنت برایم دشوار نباشد. از پدرم شنیدم که می فرمود:

«به همۀ دانشمندان شیعۀ ما، در روز رستاخیز به خاطر بسیاریِ دانش و هدایت بندگان خدا، یک میلیون جامه از نور می پوشانند؛ سپس آواز دهنده ای از سوی خداوند ندا خواهد داد: ای سرپرستان یتیمان خاندان محمد! ای کسانی که هنگام گسستگی مردم از پدرانشان- که همان پیشوایان و امامان بودند- ایشان را سرپرستی کرده اید و آنان را به اوج بردید و جامه های دانش در دنیا به آنان پوشاندید!

پس به خاطر هر کدام از آن یتیمان به اندازه ای که دانش از آنان برگرفتید، به این عالمان جامه ها می پوشانند. سپس خداوند والا می گوید: «به این دانشمندانی که سرپرستان یتیمان هستند باز جامه ها[یی از نور] بپوشانید و بیفزایید.] و چنین خواهند کرد و آیندگان نیز نسبت به گذشتگان خود چنین خواهند کرد… .»

فاطمه، با دانش خداوندی خودف به سان جامعه شناسی اندیشمند آیندۀ امّت اسلامی پس از سقیفه را در عیادت زنان انصار و مهاجر از وی چنین بازگو می کند:

به جان خودم سوگند، ناقۀ خلافت باردار شده، منتظر باشید چندان نمی گذرد بچه ای به دنیا می آورد، ببینید چه فرزندی آورده! پس به جای شیر، خون تازه و سَمّ کُشنده بدوشید. و آن زمان است که باطل گرایان گرفتار خسران ( و از دست دادن سرمایه¬های معنوی خود) می شوند. و پسینیان فرجام کاری را که پیشینیان آنان انجام داده اند خواهند دریافت.

زین پس به دنیای خود دلخوش باشید و شادمان؛ اما برای آزمون و فتنه ای که در انتظار شماست، مهیا باشید و خوشحال، از شمشیرهای آخته و سلطۀ تجاوزگرانی ستمگر و خونریز و هرج و مرجی فراگیر و حکومت مستبد بیدادگران؛ حکومتی که ثروت های شما را بر باد می¬دهد و اندوخته و مردمان شما را درو می¬کند.

دریغا بر شما! چگونه آرزوی رهایی دارید، در حالی که حقیقت بر شما پنهان مانده؟! «آیا ما می توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با این که شما کراهت دارید؟!»

قتل عام و شکنجۀ امویان به نام دین، فاجعۀ کربلا، ماجرای حرّه و کشتار مسلمانان مدینه و تجاوز به دختران این شهر از سوی سپاهیان یزید، شکنجۀ مسلمانان از سوی حجّاج، شهوترانی های عباسیان و … همه و همه، پی آمدهای طبیعی سقیفه و انحراف قدرت از زمامداران معصوم به فرمانرویان ناشایست بود.

ابو عبیده می گوید: برخی از دوستان ما از امام صادق۷ دربارۀ «مصحف فاطمه۳» پرسیدند. حضرت مدتی دراز خاموش ماند. سپس گفت:

…فاطمه هفتاد و پنج روز پس از پیامبر زنده بود. به خاطر پدرش بسیار اندوهگین بود. جبرئیل فرود می آمد و به او دلداری می داد و از جایگاه پدرش [در بهشت] برایش می¬گفت و از آن چه در آینده برای تبارش [و حوادث دیگر] رخ می داد آگاهش می کرد و علی۷ آن پیشگویی ها را می نوشت؛ این «مصحف فاطمه» است.

فضیل گوید: خدمت امام صادق۷ رسیدم. حضرت فرمود: ای فضیل! می¬دانی پیش از آمدن تو، به چه نگاه می کردم؟ گفتم: نه. حضرت فرمود: کتاب فاطمه را نگاه می¬کردم. هر پادشاهی که در زمین به حکومت می رسد، با نام و نام پدر در این کتاب آمده است.

حماد بن عثمان هم می گوید: از امام ششم۷ شنیدم که می فرمود: در سال یکصد و بیست و هشت، ملحدانی آشکار می شوند؛ چرا که در مصحف فاطمه۳ چنین خوانده ام.

البته امام در ادامه توضیح داده اند: در این مصحف، احکام حلال و حرام وجود ندارد. و همچنین با این که حجم آن سه برابر قرآن است، حتی یک کلمه از قرآن هم در آن نیست.

آری، فاطمه دارای چنین دانش بی کرانی است و از همۀ رخدادهای آیندۀ جهان آگاه است؛ چیزی که در این حد، برای بسیاری از پیامبران الهی نیز فراهم نشده است. مصحف فاطمه، از منابع ارزشمند علم امامان به شمار می¬رود.

از نظر احکام فقهی، سیره و سخن حضرت فاطمۀ زهرا۳ به چند بخش قابل تقسیم است:

الف) احکام فقهی در مورد حضرت فاطمۀ زهرا، مانند حرام بودن لمس نام حضرت بدون وضو.

ب) احکام و آدابی که به ایشان نسبت داده شده و او را پایه گذار آن¬ها می¬دانند، مانند استحباب تسبیحات حضرت فاطمۀ زهرا در تعقیبات نماز و وقت خواب، تشییع جنازه در تابوت و زیارت قبور در روزهای دوشنبه و پنجشنبه.

ج) مواردی که می تواند در فقه مورد استناد قرار گیرد و طرح شود، مانند جواز سخنرانی زنان در مجامع عمومی در هنگام ضرورت، لزوم احراز رضایت دختر در هنگام ازدواج و لزوم دفاع زنان از مقام ولایت تا سر حدّ شهادت.

د) مواردی که به عنوان سنت های اجتماعی از سیرۀ آن حضرت برآمده است، مانند ساختن و استفادۀ از تسبیح، «مَهر السنته» در مهریۀ زنان در هنگام ازدواج و جهیزیه دادن به دختران.

ه) فلسفۀ احکام و شناخت حکمت احکام اسلامی، مانند فلسفۀ نماز، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و قصاص.

با مراجعه به منابع و مدارک تاریخی، بانوان ذیل را از آن حضرت نقل حدیث و روایت کرده اند:

۱. حضرت زینب کبری، دختر حضرت فاطمۀ زهرا.

۲. امّ کلثوم، دختر حضرت فاطمۀ زهرا.

۳. امّ سلمه (هند)، دختر ابی امیه و همسر رسول خدا.

۴. اسماء بنت عُمَیس.

۵. سلمی آزاد شدۀ حضرت رسول اکرم.

۶. فضّه نوبیه.

۷. زینب، دختر ابی رافع.

خانواده

مرد، زن و فرزندان، ستون های خیمۀ خانواده را تشکیل می¬دهند. خانواده، نخستین آموزشگاه رفتارهای فردی، اجتماعی و … است؛ سرزمینی که نهال شخصیت فرزندان یا می بالد و قد برمی کشد و میوه ای گوارا در عرصۀ اجتماع می¬دهد، یا آفت می¬زند پیش از قد برافراشتن، قامت خم می¬کند و خزان زده در پاییز ناکامی دفن می¬شود.

با توجه به اهمیت خانواده نزد خردمندان – حتی بی دینان- و تزلزل این آشیانۀ مهرورزی بر شاخسار زندگی در روزگار ما، در این موضوع در سه بخش همسرداری، فرزند پروری و مدیریت خانه از سوی بانو درنگ بیشتری خواهیم داشت:

الف. همسر

هنگامی که پدرش از او پرسید: علی چگونه فردی است؟ گفت: «بهترین همسر» است.

هرگز همسرش را عصبانی نکرد.

هرگز از فرمان همسرش سرپیچی نکرد.

پس از یورش زورگویان به خانه و بردن علی۷ برای بیعت اجباری، فاطمه نیز به سوی مسجد آمد. امام۷ به سلمان فرمود: به فاطمه بگو برگردد. هنگامی که سلمان پیغام را رسانید، بانو فرمود:

اینک، برمی¬گردم و شکیبایی می ورزم و گوش [به فرمانش] می¬دهم و پیروی می¬کنم.

خود در سخنانی با پدرش فرمود: تا زنده ام مطیع علی خواهم بود.

هنگامی که خلیفۀ اول و دوم برای گرفتن رضایت ایشان، امام علی را واسطه قرار دادند، حضرت نزد فاطمه آمد و فرمود: «ای آزاده! آن دو نفر دم در ایستاده اند و می خواهند به شما سلامی بدهند. نظرتان چیست؟

بانو فرمود: خانه، خانۀ توست و این زنِ آزاده، هسمر توست! هر چه نظر شماست، انجام دهید.

خشم زهرا به گفتۀ بزرگان اهل سنت و شیعه خشم خداست. کسانی که اوج خشم آن بانو را از آن دو یافته اند و می دانند که درگیری آنان با فاطمه در چه حدی بوده است، در برابر این برخورد فروتنانۀ زهرا با امام علی به زانو درمی آیند و حیران می شوند.

هرگاه علی به وی می نگریست، اندوهش بر طرف می¬شد.

هیچ گاه از شوهر چیزی نخواست؛ چرا که می دانست همسرش کسی است که به خوبی به وظیفۀ خود آشناست و آن را انجام می¬دهد.

در جادۀ پیروی از خداوند، همدوش همسر بود.

در نُه سال زندگی مشترک، هرگز به همسرش دروغ نگفت.

به هیچ نوعی هرگز به همسرش خیانت نکرد.

همسرش را بر خود و فرزندانش مقدم می داشت.

حتی برای ناگواری هایی که پس از شهادتش بر همسرش فرو می ریخت، می گریست.

در اندیشۀ آیندۀ شوهرش بود و در نخستین سفارشش از وی می خواست پس از شهادت او ازدواج کند و در تحلیلی می فرمود: مردان را چاره ای جز ازدواج نیست.

در خوشی ها و غم ها و فرازها و فرودهای زندگی، همپای همسرش بود.

هنگام گفت و گو با شوهرش اوج ادب و احترام را رعایت می¬کند و زمانی که ناگزیر است سوگندی یاد کند چنین می¬گوید: قسم به کسی که حق تو را [بر من و مردمان] بزرگ و عظیم شمرد… .

با آگاهی از شرایط دشوار مسلمانان در ابعاد نظامی و اقتصادی و تلاش بی کوتاهیِ همسرش برای تأمین هزینه های زندگی – که گاه ناگزیر می¬شد برای یک یهودی کار کند- از وضعیت معیشتی خود هرگز شکوه نکرد.

با حضورش در خانه، پروانه های صمیمیت و مهربانی به پرواز در می آمدند که اگر علی می آمد و او نبود، غمی سنگین بر سینۀ امام سایه می افکند.

وجودش نه تنها تنش زا نبود، که مایۀ آرامش بود.

بسیاری از نیکی ها و ارزش های علی از طریق او روایت شد. (خوبی های همسرش را بیان می¬کرد.)

آن قدر به همسرش مهر می وزید که او را به خاطر همین «حانیه» نامیدند.

چنان بزرگ بود و بزرگوار که شویش به او افتخار می¬کرد.

ستون خیمۀ زندگی علی بود که وقتی کوچید امام فرمود: این [یکی از دو] ستونی بود که پیامبر فرموده بود.

چنان به شوهرش عشق می ورزید که به او می گفت: جانم فدایت باد!

زمانی که علی را زورمندانه تا مسجد کشان کشان بردند، زهرا در پی او تا مسجد آمد و سوگند یاد کرد:

«قسم به یزدان از درِ مسجد کنار نمی روم تا پسر عمویم را با چشمان خودم سالم ببینم.»

امام صادق۷ از زبان سلمان فارسی روایت می کند: فاطمه کنار قبر رسول خدا۹ آمد و فرمود: پسر عمویم را رها کنید؛ قسم به کسی که محمد را به راستی به پیامبری برانگیخت، اگر رهایش نکنید، موهایم را [در جمع بانوان] پریشان می کنم، پیراهن فرستادۀ خدا را بر سرم می گذارم و به آستانۀ الهی مویه [و شما را نفرین] خواهم کرد… .

سلمان می¬گوید: سوگند به خداوند دیدم دیوارهای مسجد [پیامبر] چنان از بنیان برکنده شدند که آدمی می توانست از زیر آن رد شود! پس نزدیکش رفتم و گفتم: سرورم! خداوند پدرت را به مهربانی برانگیخت، پس شما انتقام گیر نباش [گرچه این مردمان سست پیمان سزاوار آن هستند]. دیوارها چنان در جای خود قرار گرفتند که غبارهای بنیان آن ها پراکنده گشتند و در بینی های ما وارد شدند.

دربارۀ عدم سازگاری برخی از اصحاب با همسر معصومش می فرمود:

وای بر آنان… چرا از اباالحسن انتقام می گیرند؟ سوگند به پروردگار! به خاطر سوزش شمشیرش [در نبردهای جاهلیت] و بی اعتنایی اش به مرگ و پایداری اش از او انتقام می گیرند؛ آن ها می¬بینند که وی چگونه بر آنان می تازد و با دشمنان خدا نمی ساطد و کیفرشان می¬دهد.

در همان شب نخست زندگی مشترک، با سرودن شعری به ستایش از همسرش پرداخت:

افتخار و شکوهی والا، از آنِ ما شد.

و ما در میان فرزندان «عدنان» سرفراز شدیم

تو به بزرگی و برتری رسیدی و از همۀ آفریدگان فرازتر شدی

و جنیان و انسان ها، از شکوهِ تو باز ماندند

منظورم «علی» است؛ بهترین کسی که گام بر خاک نهاده است

بزرگوار و نیکوکار

والایی های اخلاقی و بزرگی از آنِ اوست

تا آن گاه که مرغان بر شاخساران به ترنم مشغول اند.

او با هدف بر هم نخوردن فضای عادی زندگی همسرش [و فرزندانش]، شکستگی دنده، فرو رفتن میخ به سینه و سیاهی بدن از ضربه را تا زمانی که زنده بود، از همسرش پنهان داشت.

آن چه تاکنون خوانده اید، موضع زهرا بود در برابر همسر- که سراسر مهربانی بود و فروتنی و از خودگذشتگی- اما این سکه، روی دیگری هم دارد. و این همه فداکاری، آشنا و عامل به وظایف خویش. بنابراین، برای انصاف ورزی و پیشگیری از هر گونه «یک طرفه قاضی رفتن» که «راضی برگشتن» را در پی دارد، نگاهی داریم به آن روی دیگر سکه؛ زهرا در چشم علی۷:

[جز رسول خدا۹] امام کسی را در این کرۀ خاکی بیش از فاطمه دوست نمی داشت.

در نامه ای خطاب به معاویه، به همسرش افتخار می¬کند و می نویسد:

«از شما، همسر ابو جهل است و از ما [فاطمه] بهترین بانوی بانوان جهان.»

امام راستگو و بی گزافه گو در خطابی به او می گوید: پدر و مادرم فدایت باد!

آن جا که ایشان به امام فرموده بود: پسر عمو! در سال های زندگی مشترک نه دروغی به تو گفتم؛ نه خیانتی کردم و نه از فرمانت سرپیچی کردم، امام پاسخ دادند: پناه بر خدا! تو خداشناس تر، نیکوکارتر، پارساتر ، بزرگوارتر و خداترس تر از آن هستی که تو را به خاطر مخالفت با خودم ملامتت کنم.

هنگامی که حضرت در مسجد بود و به وی خبر ارتحال بانو را دادند، از شدت فاجعه بیهوش شد.

چون از امام خواسته بود: «مرا بعد از مرگ فراموش نکن و به دیدنم بیا»، حضرت هر روز بر سر قبرش می رفت.

امام سخنان دیگری هم در هجران ایشان دارد که در پایان کتاب با عنوان «سوگ سرود» خواهیم آورد و تنها به این جمله از حضرت در سوگ همسرش بسنده می کنیم که: «[زهرا برای من] دوستی بود که هیچ دوستی جای او را نگرفت.»